قربانی منم
من در بسط توام
مار از دهان نه زبان مار منم واریده و خیابان
تنیده به من که در روان توام
حالا شما بگویید
آیا به تصویر ایمان دارید؟
بعد دست دراز کردند برای هوا وُ هوا برای آنها شد
و من
خداوند خیابان
به آنها کلههای تاریکی بخشیدم
حال که ارابهسوار و مست و خراب
روی تخت میقیژیدم و
دستهام لبهی خیابان سِر بود که نیفتم
تونل به چشمهایتان ببندید
بعد
از بد حادثه
تونل رفت ته حلق من و
صندلیِ عقب ماشین کیفور شد
ـ چرا پشتتو نگاه میکنی؟
ارابه به خود لرزید
من روی تخت غش کردم
بنزین
مثل چشمههای نایابِ خوشبختی
جوشید و قُلقُل همهی عقب را آتشی کرد
و
برچسب:
نویسنده: غزل کریمیپور
تاريخ: دوشنبه
19 مهر
1395 ساعت: 14:31